الشيخ محمد رضا المظفر ( مترجم وشارح : على محمدى )

188

أصول الفقه ( شرح اصول فقه ) ( فارسى )

مختلف فيها است و بدون شك حق با يكى از آنان است نه با همهء آنها در اينجا هم ساير علما همراه با مقلدينشان همگى در خطا هستند مىگوييم : در اينجا چرا قاعدهء لطف اقتضا نكند بيان حق را تا اختلاف‌ها كم شود ، بلكه به كلى نابود گردد ؟ چرا شما قانون لطف را به امور اجماعى اختصاص مىدهيد خير در ساير مسائل خلافيه هم جارى است ، بلكه يك نفر هم كه پيروان زيادى دارد اگر خطا كرد قانون لطف بايد مقتضى بيان باشد و . . . پس اين طريقه مخدوش است . مسلك حدس : اشكال اين مسلك آن است كه صرف ادعاست و قابل اثبات نيست به دليل اينكه تنها در ضروريات دين از قبيل وجوب صوم و صلوه و يا ضروريات مذهب از قبيل وجوب تقيه و بطلان قياس و يا امورى كه تالى تلو ضروريات هستند چنين ادعايى بجاست و انسان مىتواند رأى همهء علما را در طول تاريخ تحصيل كند و از اين طريق حدس قطعى به رأى معصوم بزند ، ولى در ساير مسائل به دست آوردن اجماع تمام علما در تمام عصرها به طورى كه هيچ‌كس از افرادى كه قولشان مورد توجه است مخالف نباشند از محالات است به دليل اينكه بسيارى از بزرگان و متخصصان فن بودند كه خود آنها و آثار آنها به كلى نابود شده و يا در آتش سوخت از كجا ما بتوانيم رأى آنها را الآن به دست آوريم ؟ ! ! مسلك تقرير : اين طريقه نيز صرف ادعاست ( و به قول عربها دون اثباته خرط القتاد ) هم نسبت به عصر حضور و هم عصر غيبت . نسبت به زمان حضور ، علما در عصر حضور خيلى زياد بودند و آراى تمامى آنها در كتاب‌ها ثبت و ضبط نشده تا بتوانيم در يك مسأله‌اى اجماع آنها را تحصيل كنيم . آن‌گاه از طريق عدم ردع امام عليه السّلام استكشاف كنيم رضايت و امضاى امام را . نسبت به عصر غيبت : شبيه بياناتى كه دربارهء قانون لطف گفتيم در اينجا هم مىگوييم چون اين طريقه نزديك به طريقهء لطف است و آن اينكه در عصر غيبت معلوم نيست كه تعليم احكام بر امام عليه السّلام لازم باشد به‌طورى كه اگر در خصوص هر موردى بيان نكرد به واجب شرعى اخلال كرده باشد ، بلكه ائمه عليهم السّلام كليه احكام را برحسب روايات تعليم داده‌اند و روى مصالحى باب اجتهاد را باز گذاشته‌اند و در زمان غيبت